|
بهترین ها و جدیدترینها از تمامي موضوعات بازديد كنيد.با تشكر. نظر يادتون نره! |
|||
|
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:30 :: نويسنده : datmast025
ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را ، نگاهی هم به قلب من بینداز ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ، حس کن هوای نفسهایم را ... ای که تو با دستان گرمت ، به آتش کشیدی دستان سردم را ، مرا در میان خودت بگیر ، مرا بسپار به آغوشت ، رهایم کن در آغوشت، از همه چیز خلاصم کن، بگذار لحظه ای رویایی شوم... ای که تو دیوانه کرده ای دل عاشقم را ، در این حال جنونم ، تویی تمام جانم ، قبله راز و نیازم ، ای که تو با چشمهای نازت ، مرا از آن حال به این هوای عاشقی برده ای ای که بدون تو هیچم ، لحظه ای نباشی پوچم، خالی از عشق و محبت ، خالی از وفا و عادت... ای که بدون تو حتی برای خودم هم نمیتوانم زندگی کنم ، منی که مدتهاست برای تو زندگی میکنم ای که بدون تو نفس در سینه نیست ، منی که مدتها به عشق تو نفس میکشم .... ای که بدون تو زندگی برایم بی معناست ، منی که از تو یاد گرفته ام رسم زندگی را.... دست خودم نیست حالم ، بدون تو بازی زندگی را میبازم ، ای که تو هستی پلی عبور از دره ی بی وفایی ها... رهایم نکن، مثل همیشه که مرا درک میکردی ، احساسم کن ، مثل همیشه که دوستم داشتی ، عاشقم کن ، مثل همیشه که بودی ، مرا تا پایان راه همراهی کن، که تنها نباشم ، جدا از تو و با غمها نباشم ، خودم باشم و خودت ، بوسه میزنم بر روی گونه هایت ، خیالم راحت است ، قلبم با تو دیگر تنها نمیماند.... یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:28 :: نويسنده : datmast025
کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارت کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم... که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم ، تو نباشی و من پریشان باشم ، تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم... کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ، فصلهایم بی رنگ بگذرند ،تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد... تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد.... دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد.... کاش عاشقت نبودم که اینک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم .... قلبم میلرزد ، تمام وجودم تمنای آغوشی را میکند که آن آغوش رویاییست که گاهی فکر میکنم رسیدن به آن محال است چشمانم دیگر از اشک ریختن سویی ندارند ، چشمانی که تمام لحظه ها انتظار این را میکشند که به دیدار چشمان تو بیایند کاش عاشق دل بی وفایت نبودم ، بی نیاز بودم ، مثل خودت بیخیال بودم ، کاش مهم نبود برایم بودنت ، دیگر احساس نیاز نمیکردم در تمام لحظه های نبودنت ! یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:27 :: نويسنده : datmast025
یادت باشد که مرا آرزو به دل گذاشتی ، مرا در حسرت همه چیز گذاشتی... وقتی دیدنت از آن دور دستها نیز آرزوی من است ، نگاه به چشمانت را در خواب میبینم یادت باشد که مرا بدجور به انتظار گذاشتی، در آن ساحل عاشقی آنقدر منتظرت نشستم که سرزمینم به وسعت یک کویر شده ، دلم خشک خشک تشنه ی قطره ای محبت شده یادت باشد که پا گذاشتی بر روی همه چیز ، فکر کنم دیگر دلت در فکر و خیال من نیست یادت باشد که یادم نرفته حرفهایت ، آن همه قول و قرار های عاشقانه نیز که جای خودش ، بماند! یادت باشد آن روز ، همان دیروز ، گفتی تا امروز مال هم میمانیم ، همدیگر را تنها نمیگذاریم ، چه خوش خیال بودم ، فکر فردا نبودم ، دیروز را میدیدم که عاشقانه با منی ، نمیدانستم روزی از دلم ، دل میکنی یادت باشد که نرفته از یادم گذشته ها را ، کارم شده فکر کردن و افسوس خوردن ، خیلی سخت است در اوج عاشقی از عشق مردن... خیلی سخت است غنچه عشق در قلبت بشکفد و همان لحظه پر پر شود ، لحظه پژمرده شدنش را با چشمهای خودت ببینی و بفهمی آن گل مال تو نبوده ، با هوای قلب تو سازگار نبوده.... یادت باشد که دلخوشی هایت مرا به اوج برد ، یادت نرود که مرا با دستهای خودت رها کردی به جایی که دیگر خودت نیستی ، جایی که باور ندارم دیگر مال من نیستی .... یادت باشد همه چیز را ، فردا نیایی بگویی به یاد ندارم چیزی را ، یادت باشد که یادم نرفته بی وفایی هایت ، میدانستم شاید روزی قلبت با دلم راه نیاید.....
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:25 :: نويسنده : datmast025
اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم برای تویی که تمام وجودم هستی ، تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ، تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ، بی وفا نشده ام که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ، تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان اگر نفسی در سینه است ، تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ، تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم! چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم... میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ، هیچگاه تنهایم نمیگذاری، از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ، تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد.... من همه احساستم برای تو است ، ای با احساس من ، همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی .... بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ، بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ، جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان ... لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان... یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:23 :: نويسنده : datmast025
راه خودت را برو ، کاری به کار دلم نداشته باش بیش از این مرا خسته نکن ، مرا بازیچه آن قلب نامهربانت نکن دیگه طاقت ندارم ، صبرم تمام شده و دیگر نای اشک ریختن ندارم ماندم و باور نکردی ، ماندی و در حقم بی محبتی کردی ، رفتی و شکستم دوباره آمدی و من شکسته لحظه ای شکفتم ، دوباره پرپرم کردی ، ریشه ام را از جا کندی و راحتم کردی.... نه خودت را میخواهم ، نه خاطره هایت را ، برو که عشقت را گذاشتم زیر پا گرچه هنوز برای دلم عزیزی ، گرچه گهگاهی هوس بودنت را میکنم ، به سراغم نیا که دوباره دلم را نفرین میکنم راه خودت را برو ، بی خیال من شو ، نه قلبم به درد تو میخورد نه احساسم ،اگر بازی را شروع کنم دوباره میبازم دیگر عشقت برایم رنگ و رویی ندارد ، آغوشت را باز نکن که جز هوس لذتی ندارد... نه افسوس گذشته را میخورم ، نه حسرت آینده را ، دلم میسوزد که چرا قلبم را فدا کردم در این راه راهی که مال من و تو نبود ، اگر هم خودم خواستم ، جنس تو از عشق نبود ، اگر عاشقت شدم اشتباه از قلب ساده ام بود... بعد از اینهمه بی وفایی هایت ، دیگر به دنبال چه هستی ، با چه زبانی بگویم ، تو آن کسی که من میخواهم نیستی ، نیستی که دلم را آرام کنی ، نیستی که در هوای سرد دلتنگی ها مرا گرم کنی..
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:09 :: نويسنده : datmast025
دیگرهیچ نمی شنوم یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:08 :: نويسنده : datmast025
اما من میگم…… ژاپنی ها میگن : “عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است کرهی جنوبی میگن: “عشق یعنی ترس از دست دادن تو !” ایرانی ها میگن : “عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود اما من میگم……….. تو هم درد مرا درمان نخواهی کرد میدانم /فقط ارامشم را می دهی بر باد می دانم/علارغم تمام لحظه های اشناییمان/تو هم روزی نخواهی کرد از من کرد یاد می دانم یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:07 :: نويسنده : datmast025
انتظار واژه ی غریبی است … واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام. که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من! خواهم ماند تنها در انتظار ت چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟ شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا … می دانم روزی خواهی آمد، می دانم … گریان نمی مانم، خندانم! برای ورودت ای عشق. وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت … نامه هایت را مرور می کنم، یک بار … نه … بلکه صد بار وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد … یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:05 :: نويسنده : datmast025
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که بگو ید دل به دل راه دارد دله من ز غصه خون شد دله او خبر ندارد باز هم آغازی دوباره که همه میدانیم پایانی به دنبال دارد، باز هم سلامی دوباره که همه میدانیم آخر خداحافظی اشکانمان را جاری می کند و این ما هستیم که همواره در تردید و ترسی همیشگی از روزها و شب ها زندگی می کنیم … ترسی از جدایی!!! یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:04 :: نويسنده : datmast025
ببین من عاشق را …. ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم…. ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است…. لحظه ای به من نظری بینداز …. ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم! این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست… ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت …. از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی ! دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی …. در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن …. یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم… مجنون تو ، مجنون آن چشمهای زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت…. بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم…. ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است …. مرا باور کن ، این عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن…. باور کن که همین عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است… با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه به من کن! نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست ! او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است منم! او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم ! او که میخواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم ! این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز …. به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر باشد! آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی ! فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم ! فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی ! بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند! بیا با من باش تا سپیده آخر ….. لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام! درباره وبلاگ از اين كه به وبلاگ من اومديد خوشحالم از تمامي صفحات و موضوعات بازديد كنيد نظر يادتون نره.مرسي. موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|