|
بهترین ها و جدیدترینها از تمامي موضوعات بازديد كنيد.با تشكر. نظر يادتون نره! |
|||
|
دوشنبه 02 مرداد 1391 :: 11:49 :: نويسنده : datmast025
آمد رمضان و عید با ماست / قفل آمد و آن کلید با ماست آمد رمضان به خدمت دل / و آن کس که دل آفرید با ماست فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک . . اس ام اس تبریک ماه رمضان ۹۱ . عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک التماس دعا . . . مژده ای منتظران ماه خدا امده است / ماه شبهای مناجات و دعا امده است ماه دلدادگی بنده به معبود رسید / بر سر سفره شاهانه گدا امده است . . . . . . السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما / ما به دنبال تو میگردیم و تو دنبال ما ماه پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو / رؤیت این ماه یعنی نامه اعمال ما التماس دعای ویژه در این ماه . . . میهمانی شد شروع ای عاشقان / نور حق کرده طلوع ای عاشقان باز مولا سفره داری می کند / دعوت از عبد فراری می کند . . . . . . السلام ای میهمانی خدا / ماه خوب آسمانی خدا السلام ای روزه داران السلام / عاشقان مخلص ماه صیام . . . ماه پر برکت رمضان بر شما مبارک . . . رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا مستعد سفر شهر خدا کرد مرا از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا . . . ماه ضیافت الهی بر شما مبارک . . . جمع بشید عاشقای ماه رمضون / مهمونی داره خدای مهربون غنی و گدا رو دعوت می کنه / همه عاشقا رو دعوت می کنه چی بگم که سفره خیلی با صفاست / صاحب سفره ما امام رضاست . . . بازامشب حق صدایت کرده است / وارد مهمان سرایت کرده است با همه نقصی که در من بوده است / باز هم او دعوتم بنموده است آغاز ماه مبارک رمضان بر شما مبارک . . . حکمت روزه داشتن بگذار / باز هم گفته و شنیده شود صبرت آموزد و تسلط نفس / و ز تو شیطان تو رمیده شود هر که صبرش ستون ایمان بود / پشت شیطان از و خمیده شود . . . . . . رمضان شهر عشق و عرفان است / رمضان بحر فیض و احسان است رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن / گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور / در گذرگاه هــر مــــسلمــان است . . . شب قـدراست وبـرات نوروضیأ میبارد / وه! چه نوریست که ازعرش خدا میبارد آمـــــــده ماه صیـــام، ماه مبـــارک یـــاران / مغفـــرت بهـــــرما ازسوی خـــدا میبــــارد . . . دلادر روزه مهمان خدایی / طعام آسمانی را سرایی در این مه چون در دوزخ ببندی / هزاران در ز جنت برگشایی . . .
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 17:52 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 13:06 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:57 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:37 :: نويسنده : datmast025
دنیایی پر از سیاهی ، چیزی نشد نصیبم جز تباهی ! بازی های عاشقانه ، انواع قلبها ، یکی شکسته و یکی به انتظار پوچی نشسته حرفهای تکراری ، این تنها صداقت است که از آن بیزاریم سخت است قدم برداشتن در راه عشق ، صدها قدم برداشتیم و این شد یک تصویر زشت تصویری سیاه و سفید ، طعم تلخ عشق را تنها آن دلشکسته چشید نمیفهمیم و آغاز میکنیم ، پایانش پیداست و باز هم هوس پرواز میکنیم صدایی زیباتر از صدای سکوت نیست ، در این دنیا دلی عاشقتر از یک دل تنها نیست به دنبال یک بازی زیبا ، رنگ دلها همیشه سیاه ، من با بقیه فرق دارم تا آخرش بیا.... وعده ی دروغ ، لحظه هایی شلوغ، تپشها تندتر ، بیقراریها بیشتر ، نمیگذرد این ساعتهای نفسگیر! پاسخی نمیشنوم ، به خواب نمیروم ، و باز هم شب زنده داری و بی تابی ، برای کسی که ارزشی برایم قائل نیست ، برای کسی که دلش در کنارم نیست ، برای کسی که نمیفهمد ، نمیداند ، نمیبیند! همه چیز پر از دروغ ، باز هم می آید آن غروب... به انتظار چه کسی نشسته ای؟ باز هم هوس عاشقی کرده ای؟ آغوشت را به همه کس دادی و در آغوش همه کس خوابیدی ... گرمای تنت برای همه شد و سردی اش برای خودت، نجابتت را فدا کردی در راه دلت... باز هم باید بشنوی حرفای تکراری ، باور کنی و فکر کنی دلت اینبار نخواهد شکست ! از این فکرها نکن ، مثل من حرف همه کس را باور نکن، همه مثل همند شک نکن،بیش از این زندگی ات را به پای این و آن تباه نکن! یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:35 :: نويسنده : datmast025
رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟ فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟ مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟ مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟ تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟ مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟ مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود! باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی! کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟ یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:34 :: نويسنده : datmast025
گفتی دوستت دارم و دلم لرزید گفتم به عشق تو زنده هستم و دلت راز دلم را فهمید گفتی مال توام ، گفتم بدجور گرفتار توام بگو از احساست تا بگویم از لحظه های عاشقی مان بگو از حال و هوای قلبت تا بگویم از خاطره های شیرینمان گفتی همیشه به یاد توام ، گفتم هنوز هم خیره به عکسهای توام گفتی سحر شده و هنوز به عشقت بیدارم ، گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم ، تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم گفتی نفسهایم عطر حضور تو را میدهد ، گفتم که قلبم به عشق در کنار تو بودن همچنان میتپد گفتم یار توام ، همیشه و همه جا در کنار توام ، گفتی یاد توام ، اگر هم نباشی باز هم درگیر انتظار به تو رسیدنم گفتی می آیم فردا ، گفتم میمیرم تا فردا ، طاقت ندارم حالا بیا در کنارم ، من آن آغوش گرمت را میخواهم .... تو را تا ابد اینجا میخواهم ، که همیشه بمانی ، همیشه همینجا دستان مرا بخواهی که بگیری دستانم را ، بفشاری هر دوی آن را ، بگویی همیشه میمانی ، هیچگاه غزل رفتن را نمیخوانی گفتی دوستت دارم و دلم لرزید ، چشمانم جز قطره های اشک در چشمانت چیزی را ندید، هیچکس جز من و تو این راز عاشقانه را نفهمید! چه کهکشان زیباییست راه نگاه تو ، چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو ، چه خوشبختم از اینکه تو را دارم .... اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو ، دلم دیوانه شده از دست محبتهای تو! یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:32 :: نويسنده : datmast025
از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم روزها گذشت... روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم! درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ، عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد! روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ، قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ، قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ، نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه! تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ، برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم! این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ، خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم، تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم، او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم .... یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ، در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری....
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 12:31 :: نويسنده : datmast025
میخواستمت اما رفته بودی ، آمدم ببینمت اما دیگر نبودی... نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ، نه میتوانم بروم با این پاهای خسته... چشمانم پر از نیاز ، قلبی پر از دلتنگی ، زندگی مانده و یک عالمه خاطره خاطره هایی که کاش همچو عشقمان میسوخت ، اگر نیستی ، اگر مرا تنها گذاشته ای و رفتی دیگر چه سود دارد خاطره هایی که از تو در دلم جا مانده؟ عذابم میدهد ، دلتنگم میکند ، حالا که نیستی دیگر دلم لحظه شماری نمیکند میخواستمت اما رفته بودی... این هوایی که در آنم هوای مسمومیست ، مرا از پای در می آورد یک هوای پر از دلتنگی ، نیست در آن کسی که آرامم کند، نیست کسی که مرا درک کند! یخ زده آتش عشقمان ، کجاست آن قول و قرار های دیروزمان ، کجاست آنهمه مهر و وفا ، چه صبری داده ای به من ای خدا ! به بیراهه میروم ، به دنبال سایه ی خودم میروم ، هر چه میروم به او نمیرسم! سرگردان و بی قرارم ، نمیخواهم از یک عشق پوچ بمیرم! وقتی شکسته ای بال مرا برای پرواز ، وقتی دادی یک عالمه غم به این دل پر از نیاز وقتی مرا در حسرت گذاشتی ،مرا در این طوفان پر از درد تنها گذاشتی ، چرا باید هنوز هم به تو فکر کنم؟ تویی که گذشتی از من و احساسم ، دیگر نمیروم تا به تو برسم! همینجا میمانم ، خاطره هایت را همینجا که مانده ام خاک میکنم ، برای همیشه فراموشت میکنم ، تو هم مثل همه ، همه آمدند ، شکستند ، رفتند ! مثل همه بیماری ، هیچ درکی از احساس نداری ، قدر دل بی وفای خودت را هم نمیدانی! همان بهتر که رفتی...
درباره وبلاگ از اين كه به وبلاگ من اومديد خوشحالم از تمامي صفحات و موضوعات بازديد كنيد نظر يادتون نره.مرسي. موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|