|
بهترین ها و جدیدترینها از تمامي موضوعات بازديد كنيد.با تشكر. نظر يادتون نره! |
|||
|
دوشنبه 29 مهر 1392 :: 11:53 :: نويسنده : datmast025
سلام دوستان الان یک سال میشه که من وبلاگمو آپ نکردم بخاطر مشکلات و گرفتاری بالاخره تونستم بعد یک سال یه اپ بزارم ممنونم از کسانی که منو تا اینجا همراهی کردن به یک نویسنده نیاز دارم اگه کسی تمایل داشت توپیام خصوصی خبرم کنه بازم ممنونم از بازدید کنندگان گلم که با پیاماشون منو دلگرم کردم ای آپم به زور زدم موقیعتم نمیزاره که براتون آپ بزارم ولی برنامه های جدیدی برای این وبلاگ دارم بازدید کنندگان لطفا برام نظر بزارید چهارشنبه 05 مهر 1391 :: 14:43 :: نويسنده : datmast025
دانلود آلبوم زيباي يكي هست از مرتضي پاشايي تقديم به شما تاريخ انتشار 5 مهر 1391 دانلود در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... شنبه 01 مهر 1391 :: 12:48 :: نويسنده : datmast025
با سلام روزگار به كام هست؟ اميدوارم كه همگي شما موفق باشيد من تلاشم اين بود در اوقات فراقت سعيمو بكنم كه وبلاگ خوبي داشته باشم حالا شما هستيد كه ثمره ي كار منو بهم مي ديد آيا اين وبلاگ خوبه؟ دوستان اين مدت زياد وقت نمي كنم كه مطلب بزارم شايد هفته اي يك بار دوران خوبي بود از نظر دادنتون ممنونم شما بوديد كه منو تشويق ميكرديد كه به وبلاگم بيامو براتون مطلب بزارم بازم نظر بديد با اجازه همتون!!!! پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: 14:50 :: نويسنده : datmast025
یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامهای بدین مضمون نوشته است : میخواهم در آنچه اینجا میگویم صادق باشم.من 25 سال دارم و بسیار زیبا ، با سلیقه و خوشاندام هستم. آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم.شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست ، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.خواست من چندان زیاد نیست. هیچ کس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاری وجود دارد؟آیا شما خودتان....
بقيه متن در ادامه مطلب...
ادامه مطلب ... دوشنبه 30 مرداد 1391 :: 14:20 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: 23:18 :: نويسنده : datmast025
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود ,,
ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و ...
بقيه متن در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... یکشنبه 22 مرداد 1391 :: 23:10 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: 23:03 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: 13:04 :: نويسنده : datmast025
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: 13:01 :: نويسنده : datmast025
درباره وبلاگ از اين كه به وبلاگ من اومديد خوشحالم از تمامي صفحات و موضوعات بازديد كنيد نظر يادتون نره.مرسي. موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|