|
بهترین ها و جدیدترینها از تمامي موضوعات بازديد كنيد.با تشكر. نظر يادتون نره! |
|||
|
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 20:20 :: نويسنده : datmast025
1.میخوام روی همه ی آجرها بنویسم دلم برات تنگ شده و بعد امیدوارم که یکیشون بیفته روی سر تو تا بفهمی که دلتنگ آدم خاصی مثل تو شدن چقدر دردناکه.... 2.می خواهم روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو می کنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره . ***
اگر فکر کردى ازت خوشم میاد و برام خیلى عزیزى و دلواپستم و اگه نبینمت دلم برات تنگ میشه
***
دلتنگ که باشی هیچ کس جز دلدار به دادت نمی رسه ، دلداده ی دلتنگیاتم ! ***
دلتنگی بد نیست ، یادگاری است از آنانی که داریم و دورند . . . ***
من کویر خسته ام نوئی نم نم بارون / دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . . . ***
ساز گلهای دلم آهنگ توست ، حس نکردی یک نفر دلتنگ توست ؟ ***
اس ام اس اورژانسی : همین الان که داری مسیج می خونی ، خودت رو ماچ کن ، دلتنگت شدم!
***
یه نصیحت: مواظب خودت باش. ***
از ماضی ها و مضارع ها خسته ام دلم برای یك حال ساده تو را دیدن تنگ است...
***
دلم برات تنگ شده. محبت بی رنگ شده. دوستی فقط آهنگ شده.رفاقت تک زنگ شده.نامرد!دلت سنگ شده. مگه بین من وتو جنگ شده؟
***
دلتنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه
***
هر وقت دلم برات تنگ میشه میام پشت قلبت هی در میزنم ، پس هر وقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده . ***
وقتی دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم
***
فکر کردی اس ام اس فرستادم
***
بی تو نه کار دنیا لنگ میشه نه بین آسمون و زمین جنگ میشه ؛ نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه ؛ اما من خیلی دلم برات تنگ میشه... ***
اتل متل ستاره گلم دوسم نداره ، نه یک پیام نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ .
***
بادکنک دلتنگیم پر شده از هوای تو ، پیام ندی می ترکه خونش میفته پای تو !
***
من ساده و بی رنگم. من عاشق دلتنگم. صد بار بزن و قطع کن . من عاشق تک زنگم
***
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
***
از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم میکشد .
***
کوچکتر که بودیم دل بزرگتری داشتیم ، امروز که بزرگیم چقدر دلتنگیم . ***
گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی ، من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که هم رنگ منی .
***
هروقت می بینمت اروم آرومم ، وقتی نمی بینمت قلبم می لرزه ، وقتی صداتو نمیشنوم دلم تنگ تنگ تنگ ، ولی چون دلتنگ توام برام شیرینه .
***
دلتنگیش را دوست دارم اما از جداییش می ترسم ، نگاهش را دوست دارم اما از اندیشه اش می ترسم ، نامه هایش را دوست دارم اما از پشت نامه هایش می ترسم ، من او را دوست دارم اما از ابرازش می ترسم چون که از غرورش می ترسم
***
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم. ***
بدو . . بدو دیگه نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم O
',.____ِ____.,' / J L بپر تو بغلم دلم برات تنگ شده پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 20:17 :: نويسنده : datmast025
بوی یوسف میدهد پیراهنت _ پیر کنعانم براى دیدنت سه شنبه, چرا تلخ و بی حوصله؟ خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!!! آنروزکه سقف خانه ها چوبی بود! گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ میشود --------------------------------------------- اگر درد داری... تحمل کن... گاهی انسان ، به حال خویش می گرید که چرا انسانیت دارد در قبال بعضی ها ..!!! آدمک آخر دنیاست بخند سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند! به تنهائیم خیانت نمیکنم زیرا خیانتی سنگینتر انتظارم را خواهد کشید .... میروی تعجب نکن چرا گریه نمی کنم زیرا رفتن تو یه لحظه و فاصله ی تنهایی یه عمر
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 20:15 :: نويسنده : datmast025
دل تنگیهامو بردار پیش خودت نگهدار وقتی که تنها شدی منو به یادت بیار بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:52 :: نويسنده : datmast025
این گیوتین است و آن نبات این برای مرگ، آن برای حیات می چرخیدند وتاب می خوردند. و پسر محو صورت او شده بود که با حاشیه موهای سیاهش شبیه به عکس های مراسم سوگواری شده بود. جلاد بیا، آماده شو معشوقم اینجاست، منتظر تو ادامه مطلب ... پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:49 :: نويسنده : datmast025
سر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم...
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:47 :: نويسنده : datmast025
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت: ”متشکرم”. میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم. تلفن زنگ زد. وقتی کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت: ”متشکرم ” . روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: ”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه “خواهر و برادر”. ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم. به من گفت: ”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” . یه روز گذشت ، سپس یک هفته، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید. من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد، و من اینو میدونستم، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با وقار خاص و آروم گفت: تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم. میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم . نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت: ”تو اومدی ؟ متشکرم” سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود: ” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمیدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. …. پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:45 :: نويسنده : datmast025
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:42 :: نويسنده : datmast025
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:38 :: نويسنده : datmast025
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: 15:34 :: نويسنده : datmast025
درباره وبلاگ از اين كه به وبلاگ من اومديد خوشحالم از تمامي صفحات و موضوعات بازديد كنيد نظر يادتون نره.مرسي. موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|